[ و او را از قريش پرسيدند ، فرمود : ] اما خاندان مخزوم : گل خوشبوى قريش‏اند ، دوست داريم با مردانشان سخن گفتن ، و زنانشان را به زنى گرفتن . امّا خاندان عبد شمس : در رأى دور انديش‏ترند و در حمايت مال و فرزند نيرومندتر . ليکن ما در آنچه به دست داريم بخشنده‏تريم ، و هنگام مرگ در دادن جان جوانمردتر ، و آنان بيشتر به شمارند و فريبکارتر و زشت کردار ، و ما گشاده زبان‏تر و خيرخواه‏تر و خوبتر به ديدار . [نهج البلاغه]
The language of Soul
   1   2      >




 

My memory, my memory, runs and spills
through the sieve of forgot
ping pong, ding donged back and forth
jumped about catamont, scratching at the door

my memory leaks and flows,
swims seeps into, peeps about, ugly plain
forgetting is solid, just plumb forgot
memory is quite different

from the start, a different spark
the rain and four leaf clover and gold pot
that went to rot at the rainbow end
tied in knots constipated, needs associations

friends and friends of friends working
to remind, forget and select

shimon weinroth



farzaneh mariani ::: دوشنبه 19/9/1386::: ساعت 8:32 عصر


< type=text/java>F.decorate(_ge("photo_notes"), F._photo_notes).notes_go_go_go(1803376310, "http://farm3.static.flickr.com/2090/1803376310_a271c295cf_t.jpg", "3.1444");




من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ
يک روز به شوق هجرتي خواهم کرد
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ

يک غزل
گفتي: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال کو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال کو؟

پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟


گيرم به فال نيک بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟

تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟


قيصر امين پور


farzaneh mariani ::: شنبه 12/8/1386::: ساعت 1:8 صبح

مي‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان که لب تشنه آب را


محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را


بي‌تابم آنچنان که درختان براي باد
يا کودکان خفته به گهواره تاب را


بايسته‌اي چنان که تپيدن براي دل
يا آنچنانکه بال پريدن عقاب را


حتا اگر نباشي، مي‌آفرينمت
چونانکه التهاب بيابان سراب را


اي خواهشي که خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را


قيصر امين پور



farzaneh mariani ::: پنجشنبه 19/7/1386::: ساعت 7:20 عصر

اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم




اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست





از خوبي تو بود
که من
بد شدم!



قيصر امين پور



farzaneh mariani ::: جمعه 30/6/1386::: ساعت 5:18 عصر

کمي نشستي و با ماه گفت‌و‌گو کردي
                 
و عطر خاطره‌ها را دوباره بو کردي
نفس گرفتي و رد‌ّ بهار گم‌شده را
                   ميان غربت نيزار جست‌و‌جو کردي
هوا چقدر به موقع گرفت و باران زد
                   و تو چقدر غزلهاي ناب رو کردي:
ـ‌ دلم چقدر گرفته‌ست ... کاش مي‌شد رفت ...
                   (و چشمها را بستي و آرزو کردي)
و زير پاي تو انگار بغض دريا بود
                   که منفجر شد و با موجها وضو کردي
به سمت ماه دويدي، ‌رها، رهاي رها
                   و صورتت را در ابرها فرو کردي


ابوالحسن صادقي‌پناه



farzaneh mariani ::: جمعه 30/6/1386::: ساعت 5:2 عصر

   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[19/9/1386- 8:32 ع] my memory
[12/8/1386- 1:8 ص] از زرد به سرخ
[19/7/1386- 7:20 ع] مي‌خواهمت
[30/6/1386- 5:18 ع] با اين همه
[30/6/1386- 5:2 ع] عطر خاطره‌ها
[26/5/1386- 2:48 ص] To My Dear and Loving Husband
[آرشيو شده ها]

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 2
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :885

>> درباره خودم <<

>>آرشيو شده ها<<

>>لوگوي وبلاگ من<<
The language of Soul

>>لوگوي دوستان<<






>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<