|
My memory, my memory, runs and spills |

< type=text/java>F.decorate(_ge("photo_notes"), F._photo_notes).notes_go_go_go(1803376310, "http://farm3.static.flickr.com/2090/1803376310_a271c295cf_t.jpg", "3.1444");>
من همره اضطراب از زرد به سرخ
يک روز به شوق هجرتي خواهم کرد
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ
يک غزل
گفتي: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال کو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال کو؟
پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟
گيرم به فال نيک بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟
قيصر امين پور
ميخواهمت چنان که شب خسته خواب را
ميجويمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيدهدمان آفتاب را
بيتابم آنچنان که درختان براي باد
يا کودکان خفته به گهواره تاب را
بايستهاي چنان که تپيدن براي دل
يا آنچنانکه بال پريدن عقاب را
حتا اگر نباشي، ميآفرينمت
چونانکه التهاب بيابان سراب را
اي خواهشي که خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را
قيصر امين پور
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست
از خوبي تو بود
که من
بد شدم!
قيصر امين پور
کمي نشستي و با ماه گفتوگو کردي
و عطر خاطرهها را دوباره بو کردي
نفس گرفتي و ردّ بهار گمشده را
ميان غربت نيزار جستوجو کردي
هوا چقدر به موقع گرفت و باران زد
و تو چقدر غزلهاي ناب رو کردي:
ـ دلم چقدر گرفتهست ... کاش ميشد رفت ...
(و چشمها را بستي و آرزو کردي)
و زير پاي تو انگار بغض دريا بود
که منفجر شد و با موجها وضو کردي
به سمت ماه دويدي، رها، رهاي رها
و صورتت را در ابرها فرو کردي
ابوالحسن صادقيپناه
[12/8/1386- 1:8 ص] از زرد به سرخ
[19/7/1386- 7:20 ع] ميخواهمت
[30/6/1386- 5:18 ع] با اين همه
[30/6/1386- 5:2 ع] عطر خاطرهها
[26/5/1386- 2:48 ص] To My Dear and Loving Husband
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 6
کل بازديد :885
نام: | |
ايميل: | |





